Iran's View » Guest Authors The Persian Prespective Sun, 07 Oct 2018 05:33:48 +0000 en-US hourly 1 Last night in Tehran Thu, 03 May 2018 14:37:00 +0000 Only one year ago, the two Koreas fired missiles to show off how capable and determined they are to destroy the other by force. The verbal threats exchanged after each fire work left a deep scar and exacerbated the already existing animosity against each other. The photo of the two Presidents reminds me of the one I saw immediately after my appointment as Korean ambassador to Iran...

The post Last night in Tehran appeared first on Iran's View.

By Seung-ho KIM
Korean Ambassador

At the time when this article will be printed, I may be in the plane bound for Korea and more probably already arrived at the hustle bustle city of Seoul, after wrapping up my ambassadorial duty in Iran. My last day in Tehran is coincided with the historical meeting between the two Korean Presidents.

Only one year ago, the two Koreas fired missiles to show off how capable and determined they are to destroy the other by force. The verbal threats exchanged after each fire work left a deep scar and exacerbated the already existing animosity against each other. The photo of the two Presidents reminds me of the one I saw immediately after my appointment as Korean ambassador to Iran.

It was the signing ceremony of the JCPOA in which the foreign ministers of the most powerful nations were lined up with Dr. Zarif at the center. That photo thrilled me. As a diplomat, I know how difficult it is for a small country to negotiate with the dominating powers even one by one. These Iranians who successfully manage the most influential states all alone are going to be my counterparts. I felt myself shrunk. I also jealously admired not what they achieved but how they achieved. Through dialogue, Iran did it.

On the last day in Tehran, I finally regain my pride thanks to the summit dialogue between the two Koreas. I also feel indebted to Iranians because the Korean dialogue was inspired, I believe, one way or another by the Iranian dialogue with the majors in solving the nuclear issue.

Dialogue was the major theme that I imposed on myself as Ambassador to Iran. I did not want our two countries relations to be overly dominated with commercial interests, mostly represented by trade. Dialogue is not a mere exchange of verbal sounds. It is rather a spiritual way of communication to reach your friends’ soul and heart. Korea and Iranian relation is often mystified by the large mathematical figure of trade, which is at best a myopic, selfish way that aims at your wallet, not heart.

A stabilized and balanced relation was the lighthouse that I navigated towards during my stay in Iran as Ambassador. I am not sure that my efforts were effective enough, desperate enough to bridge the geographical and cultural gap between the two countries. However, on leaving Iran, I can humbly enumerate several things that can be interpreted as a sign of dialogue in good faith. Recently a Korea section was opened at the Iranian national library. Special exhibitions for national museum artifacts were reciprocally organized both in Tehran and Seoul. Two countries’ symphony orchestra performed each other’s music. Large cultural delegation visited several times not only in Tehran but also in Isfahan. My residence was offered many times to Iranian artists for their personal exhibition.

Every Thursday, Korean embassy is open to the public for Korean movies. Even in economic fields, a system was set up for sharing technologies among small and medium companies. A framework agreement was signed in order to lend up to 8 billion euro to the large Iranian projects where Korean companies are allowed to participate. All of these would have not been realized as planned without dedicated support of the Iranian entities concerned. During my tenure here, I have been surrounded with willing Iranians who are eagerly helpful and curious in any matters related to Korea. I thank them.
Upon arrival three years ago, I found these Iranians are full of confidence, pride and expectation for the future that are yet shaped but brought by themselves through the nuclear deal. On leaving this country, I sense some anxiety and uncertainty of my Iranian friends for the future that could be externally enforced this time. But I am rather optimistic.

The Inter-Korean dialogue may in return churn mood of dialogue in the stage of international affairs. I trust the capability of Iranian diplomacy which stunned the world three years ago. Guarding the deal with sympathetic friends could be easier than making one in a hostile and enforcing atmosphere. Iran, seen outside by a diplomat of thirty years’ experience is much more influential than Iranians thought to be inside.
My stuff is already shipped away. The things I carry with are intangible. My deep indebtedness to Iranians, admiration for their maturity and thoughtfulness, their overdosed hospitality and kindness are fully loaded in my heart. If our two peoples’ hearts are to be charged like mine, heartfelt dialogue among us will expand and cultivate a full blown relation between Iran and Korea.

The post Last night in Tehran appeared first on Iran's View.

]]> 0
نامه رهبر ایران به جوانان غربی، رمزگشای توافق هسته‌ای Tue, 01 Sep 2015 10:43:17 +0000 این مهم‌ترین ماموریت انقلاب اسلامی در دنیای امروز است. اگر توافق هسته‌ای را دنبال کرده اما توجهی به نامه رهبری ایران به جوانان غربی نداشته‌اید، آنگاه مهمترین مسئله درباره این توافق را درک نکرده اید: یک گفتگو بر پایه احترام و شأن متقابل و علیه بربریت و تهدیداتی که اسلام با آن مواجه است.

The post نامه رهبر ایران به جوانان غربی، رمزگشای توافق هسته‌ای appeared first on Iran's View.

Read this article in English.

-*سونیا منصورربیعه

ایرانز ویو: اگر مسلمانی دیندار و پارسا بودم و قرار بود که نگاهی دقیق‌تر به وضعیت امروز اسلام و مسلمانان داشته باشم، مطمئناً به شدت نگران می­شدم. امابه حتی با وجود آنکه من مسلمان نیستم و در واقع یک زن مسیحی سکولار عرب هستم، باز هم خود را نگران خواهران و برادران مسلمانم و البته دین اسلام می‌بینم.

البته این نگرانی تنها از سر نوع‌دوستی نیست. بلکه آینده اقلیت‌ها در خاورمیانه هم تا حد زیادی به وضعیت دین اسلام، که دین اکثریت است، بستگی دارد. اسلام و مسلمانان بخشی از عقبه فرهنگی من به عنوان یک عرب مسیحی هستند. زیرا فرهنگ خاورمیانه از ادیان و فرقی شکل گرفته است که همواره همانند قطعات موزائیک در کنار هم قرار داشته‌اند. تا اینکه القاعده و مشهورترین شاخه آن، داعش متولد شد.

دوباره می‌گویم، به عنوان یک مسیحی عرب، من نه تنها قرآن خوانده‌ و در خصوص آن آمزش دیده‌ام، بلکه در مذهب اسلام و تاریخ آن نیز مطالعه کردم. من اسلام را دینی شناختم که در هنر و علم دارای استیلا و روشنگری است. من اسلام را دینی دیدم که هموراه حرکتی رو به جلو دارد. البته، همانند هر دین دیگری، در میان پیروان اسلام نیز می‌توان اندازه‌ای از افراط گرایی و حرکت به عقب را هم مشاهده کرد اما اینها همیشه، یا دست کم تا اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 میلادی  مسائلی جزئی بودند تا اینکه القاعده و بدنام‌ترین شاخته آن، داعش، به وجود آمدند.

از زمان واقعه 11 سپتامبر، از خودم می‌‌پرسیدم: چه بر سر اسلام آمد؟ این سوال با ظهور و شدت گرفتن کشتار فرقه ای در عراق، پس از حمله 2003 آمریکا به این کشور، و اخیرا آواره‌سازی گسترده اقلیت‌های مذهبی به دست داعش در خاورمیانه که از زمان فروپاشی امپراطوری عثمانی تاکنون بی سابقه بوده است، شدت گرفت.

برای پاسخ به این سوال باید وقایع بین سال‌های اواخر دهه 70 تا اوایل 80 میلادی را درک کرد و فهمید که مناقشات این سال‌ها چگونه به وجود آمد و چگونه به پایان رسید. چگونه پرده آهنین شوروی فرو ریخت و به قطعات کوچکتری تقسیم شد ولی امپریالیسم غربی و آمریکایی بدون چالش بر جا ماندند.

در این سال‌های سرنوشت‌ساز ما شاهد انقلابی اسلامی در ایران بودیم که در مقابل امپریالیسم غربی قد علم کرد. در حالی که جنبش اسلامی دیگری، این بار در افغانستان، مهار شد و امپریالیسم غربی توانست آن را خنثی کند.

ما همچنین شاهد تحمیل جنگ نیابتی غرب علیه  ایران بودیم که بواسطه عراق صورت گرفت و هدف آن نیز به چالش کشیدن انقلاب اسلامی نوپای ایران بود. این رویدادها که منجر به سوءفهم عمیقی در درون اسلام شدند، در پی شکل‌گیری احساسات شدید ضد امپریالیستی در خاورمیانه به وجود آمدند که طی آن مسئله فلسطین، به عنوان موضوع اصلی جهان اسلام، در پی صلح جزیی مصر و اسرائیل به حاشیه رانده شد. مناقشه فلسطین با این صلح به خاک سپرده شد و مقاومت فلسطین پشتیبانی بیشترِ دولت های عربی را از دست داد. این مسائل منجر به معاهده صلح اسلو و در نطفه خفه شدن مبارزات فلسطینیان شد. در حالی که شهرک‌های غیرقانونی اسرائیلی تا به امروز همچنان به رشد خود ادامه می‌دهند.

دهه 1980 با غلبه امپریالیسم غربی پایان یافت. اما در خاورمیانه، انقلاب اسلامی ایران هرچند بواسطه جنگ عراق تضعیف شده بود و جامعه آن زخم‌های عمیقی برداشته بود، اما بر سر راه غلبه امپریالیسم غربی قرار گرفت. پس از پایان جنگ ایران و عراق و درگذشت آیت‌الله خمینی، انقلاب اسلامی ایران توانست بقای خود را ادامه دهد اما یک دهه بعدی را با وجود جو شدید خصومت‌باری که علیه آن وجود داشت، در میان تحریم‌های یک‌جانبه و چندجانبه، صرف بازسازی خود کرد.

انقلاب اسلامی ایران به اشکال گوناگون الهام بخش بسیاری از گروه‌های منطقه بود. گروه‌ها و جنبش‌های اسلام‌گرا در عربستان سعودی، مصر، سوریه و لبنان سر برآوردند. ولی تنها تعداد کمی از آنها توانستند به باقی خود ادامه دهند. دلیل بقای این عده معدود، مثل حزب الله لبنان، این بود که آنها روح انقلاب اسلامی ایران را به عنوان یک طغیان اسلامی علیه امپریالیسم غربی درک کرده بودند. طنین حزب الله در بین مردم جهان عرب پیچیدن گرفت زیرا مناقشه فلسطین و مبارزه علیه امپریالیسم غربی را زنده نگه داشت. در همان زمان حماس نیز متولد شد، تا بر اساس نگرش عدم مصالحه دربرابر اشغالگر، اشغاال فلسطین را به چالش بکشد. اما این گروه، با روحیه متفاوتی از حزب‌الله لبنان متولد شد که نشات گرفته از رقابت‌های داخلی فلسطینیان و به شدت متاثر از نیروهای خارجی و رقیب منطقه‌ای بود.

نیروهایی که از زمان شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران، و با هدف تضعیف آن، سعی دارند تا میان مسلمانان اختلاف بیاندازند، نه تنها امروزه هم بر سر کارند، بلکه از سوی ده‌ها گروه تروریستی تکفیری که مدعی فعالیت به سود اسلام و مسلمانان هستند، نیز حمایت می‌شوند. به همین خاطر است که امروز، حزب‌الله و حماس، دو گروهی که سال ها برای هدفی یکسان تلاش کرده‌اند، امروزه شاهد اختلافاتی میان خود هستند.

انقلاب اسلامی ایران به وضوح مبارزه علیه امپریالیسم غربی را به عنوان مشخصه اسلام مدرن تعریف کرد. اما این انقلاب تنها جنبش اسلامی نبود که کنکاش برای باز تعریف اسلام در عصر مدرن را احیا کرد. هرچند، گروه‌های اسلامی که پیش از انقلاب ایران به وجود آمده بودند و بیشتر کسانی که از آن الهام گرفته بودند به دنبال بازگشت به دوره اسلامی پیش از رخنه امپریالیسم غربی بودند تا بتوانند ابزاری را برای به چالش کشیدن آن پیدا کنند. در نتیجه یک بازگشت نوستالژیک به اسلام منجر به سردرگمی در رابطه با غرب شد. در اینجا به طور خاص به اخوان‌المسلمین اشاره دارم. ابهام و سردرگمی اینها در این بود که می‌خواستند با ابزارهای مفهومی که پیش از ظهور امپریالیسم وجود داشت، به جنگ امپریالیسم بروند. این مسئله در بهترین حالت، یک راهبرد جنگی، و در بدترین حالت، مشروعیت بخشی به وهابیت است، خدعه ای که قلب اسلام را هدف قرار داده است. ابهام و سردرگمی دیگر در این حقیقت است که فرار این جنبش‌ها از عصر مدرن مانع از آن می‌شود که حتی درکی از امپریالیسم پیدا کنند و در نتیجه به جای فهمیدن، گیج می‌شوند و اجازه می‌دهند که مدرنیته بر دستگاه ایدئولوژیک آنها تاثیری بگذارد که حتی قادر به درک آن هم نیستند.

این کج فهمی تراژیکی است که شورشیان سنی برای دریافت چگونگی مبارزه با امپریالیسم غربی و احیای تلاش‌ها برای بازتعریف اسلام در عصر مدرن، گرفتار آن هستند. امپریالیسم غربی، بطور ذاتی، درباره برتری علم و فناوری است. بنابراین، سنیان شورشی، با انتخاب نوستالوژی و ابزارهای مفهومی دوران قبل از امپریالیسم، تنها می‌توانند با توسل به بربریت و وحشیگری که در القاعده و داعش دیده می‌شود، به جنگ برتری فنی غرب و روش زندگی مورد تاکید آن بروند.

از سوی دیگر، انقلاب اسلامی ایران با استفاده از همان عناصری که غرب مدعی دارا بودن برتری در آنان است، یعنی فناوری، این کشور اما بر خلاف سایر کشورهای اسلامی که با تقلید از غرب به دنبال انرژی هسته ای به عنوان راهی برای دستیابی به برتری نظامی بودند، انرژی هسته ای را تنها برای اهداف غیر نظامی و حقی برای رسیدن به جایگاهی برابر در نظر داشت تا با به مخالفت با امپریالیسم یپردازد. از آنجا که غرب خود را در جایگاهی برتر می‌داند، کرامتی برای دیگران و کشورهای رام شده، قائل نیست و همه این کارها را نیز با بهره‌گیری از فناوری انجام می‌دهد.

اما بدون توجه به این که ایران چقدر به دنبال انرژی هسته‌ای برای اهداف غیرنظامی و پژوهش‌های فنی است، غرب همچنان خود را مشکوک به نیات ایران معرفی می‌کند. توافق اخیری که میان ایران و گروه 5+1 شد، پاسخی به این ادعاهاست و ابزار لازم برای اراده شواهد و صحت‌سنجی برنامه هسته‌ای ایران را فراهم می‌کند. علاوه بر آن، غربی‌ها به جای آنکه به دنبال اندازه‌گیری نیات جمهوری اسلامی باشند، باید تلاش این کشور برای رسیدن به فناوری غیرنظامی هسته‌ای را جشن بگیرند، چرا که اگر این کشور راهی به جز پیشرفت فنی را می‌پیمود، آن راه به بربریت ختم می‌شد.

البته، ممکن است گفته شود که پیشرفت فنی نیز ابعادی از بربریت را در خود دارد. بلی! استعمار اروپا و بعدها استعمار آمریکایی در آفریقا، خاورمیانه، آسیا و آمریکای جنوبی، بسیاری از همین ویژگی‌های بربریت را داشت که امروزه در گروه هایی مانند القاعده و داعش می‌بینیم. این مشکل برای همه انواع فناوری وجود دارد. فناوری‌ها، استانداردهای زندگی ما را ارتقاء می‌‌بخشند اما همزمان به ابزاری شرایط بنیادی انسان تبدیل شده است که در آرزوی خداست اما غرایزی حیوانی هم دارد که بدون اخلاقیات، بربریت همیشه در کمین آن است.

جمهوری اسلامی ایران به رغم داشتن ابزار و دانش فناوری هسته‌ای، همواره به تقبیح سلاح هسته‌ای پرداخته و هیچ‌گاه به دنبال اهداف نظامی از فناوری هسته‌ای نبوده و پیشرفت و اخلاقیات را در مقابل بربریت انتخاب کرده است.

جمهوری اسلامی، همزمان با استفاده از ابزارهای برتری غرب، یعنی فناوری، و ابزارهایی که خود از آموزه ‌های اخلاقی انقلاب اسلامی بدست آورده، به رویارویی با امپریالیسم غربی آمده است. اینگونه است که مذاکره‌کنندگان خستگی‌ناپذیر ایرانی همواره به فتوای آیت‌الله خامنه‌ای علیه ساخت تسلیحات هسته‌ای ارجاع داده‌اند و اخیرا نیز روحانی، رئیس‌جمهوری ایران با تاکید بر آنکه ایران هیچ گاه از دانش هسته‌ای خود علیه کشور دیگری استفاده نمی‌کند، این فتوا را به گونه‌ای دیگر تکرار کرد.

به این دلیل است که ایران با هدف رفع سوء ظن‌ها و پایان دادن به تحریم های نا عادلانه در 14 جولای 2015، با انجام بازرسی‌ها و شفاف‌سازی‌ بیشتر در خصوص برنامه هسته‌ای خود تن داد.

این تحولات اما زمانی اتفاق می‌افتد که ایران به عنوان یک بازیگر عمده در منطقه‌ای شناخته می‌شود که شاهد تهدیدات، درگیری‌ها، جنگ، تروریسم و وحشی‌گری‌های مختلفی است.

بنابراین ایران چگونه می‌تواند از داشتن یک برنامه نظامی هسته‌ای چشم پوشی کند آن هم در چنین شرایط خطرناکی که بیش از همه به چنین سلاحی نیاز دارد؟ این سوالی است که اخیراً ولی نصر، نویسنده و تحلیلگر آمریکایی طی مقاله‌ای در واشنگتن پست مطرح کرده است.

خود ولی نصر اینطور به این سوال پاسخ می‌دهد که جمهوری اسلامی به خاطر فشارهای داخلی، از موقعیت منطقه ای خود چشم پوشی کرده است تا بتواند بر بقای سیاسی خود در داخل کشور متمرکز شود. نصر در استدلال خود، بحث حیات انقلاب اسلامی در داخل را در مقابل جایگاه منطقه‌ای آن قرار می‌دهد.

من اما معتقدم که استدلال نصر متکی بر درک اشتباه غرب از انقلاب اسلامی و طرح اشتباه دوگانگی درون و داخل است.

در خصوص فشارهای داخلی که ایران بعد از وقایع انتخاباتی سال 2009 (1388) شاهد آن بود، زیاد گفته شده و اینطور ادعا شده است که این رویدادها ایران را وادار به ورود به روند مذاکراتی کرد که امروزه به پایان خود نزدیک شده است. اما این ادعا نیز بر پایه بسیاری مفروضات اشتباه بنا شده که می‌توان شواهد زیادی علیه آن ارائه کرد. در واقع این آمریکا بود که پیش‌قدم شد و فرآیند مذاکرات را آغاز کرد. در خصوص وقایع سال 2009، مطالعات بسیاری با تلاش برای اثبات تقلب احمدی‌نژاد انجام شد اما توفیقی در پی نداشتند، زیرا احمدی‌نژاد انتخاب مردم ایران در سال 2009 بود و هیچ تقلبی، آنطور که رسانه‌های غربی ادعا می‌کردند رخ نداد و برخی پژوهش‌های علمی نیز بر این مسئله صحه گذاشته‌اند.

حتی اسناد ویکی‌لیکز نیز نشان می‌دهند که این آمریکا بود که روایتی دروغین و مخالف با حقیقت در خصوص تقلب در انتخابات ایران را نشر داد. در خصوص وقایع بعد از انتخابات 2009، مفروضه‌های اشتباه زیادی در خصوص جوانان ایرانی و اینکه آنها مخالف انقلاب اسلامی هستند، طرح شد اما یک مطالعه غربی نشان می‌دهد که این مفروضه‌ها نادرست هستند و اکثریت جوانان ایرانی، حتی آنها که مواضع انتقادی نسبت به دولت دارند، در ارزش‌های انقلاب اسلامی ادغام شده و این ارزش‌ها در آنها درونی شده است.

اشتباه بودن دوگانگی شرایط زمینه‌ای داخل و خارج کشور که نصر آن را مطرح کرد نیز اثبات شده است. به خصوص در مورد داعش که نصر پذیرفته تهدیدی علیه ایران است. در مورد داعش، بقای انقلاب اسلامی ایران مساوی بقای کل اسلام است. زیرا شاخه دیگر اسلام که در مقابل ایران قرار گرفته، وحشیگری را انتخاب کرده است و رهبران و ترویج‌دهندگان این ایده، مثل داعش، مسلمانان را وارد مسیر بی بازگشتی کرده‌اند که به تخریب خودشان می‌انجامد.

در شرایط جدید و با حضور داعش، قربانیانی برای حفاظت از اسلام حقیقی و بازگشت کرامت مسلمانان وجود خواهند داشت. و این راه از طریق انقلاب اسلامی و پیام خاص آن صورت می‌گیرد. ایران تاثیر منطقه‌ای خود را اعمال خواهد کرد و لغو تحریم‌ها در نتیجه تلاش دیپلماتیک این کشور نیز به این هدف کمک خواهد کرد.

البته، گشودن درهای ایران، اقدامی پرخطر برای انقلاب اسلامی است، ولی همزمان این اقدام یک حرکت ایدئولوژیک و برای دفاع از اسلام است تا پیام این دین منتشر شود. این اقدامی است در راستای رسیدن انقلاب اسلامی ایران به جایگاه رهبری منطقه‌ای و جهانی که البته شایسته آن است.

اینطور نیست که ایران با پذیرش توافق هسته‌ای، انقلاب خود را از جهان ایزوله کرده و از نفوذ منطقه‌ای خود دست بکشد. برعکس، جمهوری اسلامی ایران از این پس نفوذ خود را به شکل متفاوتی و حتی گسترده‌تر بر مسلمانان اعمال می‌کند و پیام اسلام را نشر می‌دهد. زیرا با وجود داعش، حیات اسلام به زنده ماندن انقلاب اسلامی ایران بستگی دارد.

با شروع بهار عربی که به گفته این تحلیلگر، می‌رفت تا مدل انقلاب اسلامی را در منطقه پخش کند، حاکمان عرب کشورهای حاشیه خلیج فارس را به واکنش واداشت. همچنین القاعده و داعش نیز علیه اسلام سیاسی، انقلابی و ضد امپریالیستی که در ایران شکل گرفته، وارد عمل شدند. به همین خاطر است که بعد از توافق هسته ای، محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران سفرهایی را به کشورهای همسایه عربی انجام داد.

با توجه به مسائلی که بیان شد، ممکن است این ایده طرح شود که این فشار داخلی نبود که ایران را به میز مذاکره کشاند، بلکه شرایط تهدیدی که علیه اسلام، بطور کلی، وجود دارد، انقلاب اسلامی ایران را قانع کرد که تنها راه برای تاثیرگذاری مثبت بر اسلام و منطقه،‌ یعنی همان ماموریت اصلی ایران، این است که از شر تحریم‌های تحمیلی خلاص شود.

برای صحت‌سنجی این ایده، واقعه‌ای را یادآوری می‌کنم؛ پس از حملات که ژانویه 2015 به نشریه فرانسوی شارلی هبدو شد و تاثیر بدی بر وجهه اسلام داشت، و در حالیکه تنها ابتکاری که جهان می‌توانست از ایران برای دفاع از اسلام انتظار داشته باشد، ابتکار عملی در مذاکرات هسته‌ای بود، آیت‌الله خامنه ای، رهبر ایران، آغازگر گفتگویی با غرب و جوانانی غربی در خصوص دین اسلام و پیام آن بود. #LetterForYou پیامی برای جوانان غرب و البته جهان بود که از طریق رسانه‌های اجتماعی منتشر شد و کوشید تا اسلام حقیقی را به دور از کلیشه‌های داعش و القاعده شرح دهد.

نامه آیت‌الله خامنه‌ای به جوانان غربی، معنای عمیق‌تری نیز دارد. این نامه، ادامه سیاست جمهوری اسلامی ایران برای باز کردن درهای گفتگوی خود با جهانیان و مکمل مذاکرات هسته‌ای بود.

نام آیت الله خامنه‌ای با آغاز گفتگویی با جوانان غربی درباره اسلام، به دنبال گسترش فهم و احترام افکار عمومی غرب است که جریان مذاکرات هسته‌ای نیز به آن دست یافته بود. رهبر ایران در نامه خود توضیح می‌دهد که او جوانان را مخاطب قرار داده است زیرا برای اصلاح تصورات غلطی که درخصوص اسلام در بین بزرگسالان غربی به وجود آمده، بسیار دیر شده است، بویژه که این تصورات غلط در خود غرب جعل شده‌اند.

کسی باید از مسلمانان در برابر خودشان دفاع کند. مطمئناً غرب این کار را نخواهد کرد. انقلاب اسلامی ایران به مقاومت، بقا، کرامت و احترام دست یافته است. و بهترین جایگاه را برای بر عهده گرفتن این وظیفه در اختیار دارد. شروع و پایان این وظیفه خطیر با گفتگویی صادقانه درباره اسلام است. این معنای عمیق نامه رهبری عالی ایران به جوانان غربی است. بعد از توافق هسته‌ای،‌جمهوری اسلامی ایران با دانش خود در همه حوزه‌ها، از فناوری گرفته تا دین، آماده مقابله با بربریت است.

این مهم‌ترین ماموریت انقلاب اسلامی در دنیای امروز است. اگر توافق هسته‌ای را دنبال کرده اما توجهی به نامه رهبری ایران به جوانان غربی نداشته‌اید، آنگاه مهمترین مسئله درباره این توافق را درک نکرده اید: یک گفتگو بر پایه احترام و شأن متقابل و علیه بربریت و تهدیداتی که اسلام با آن مواجه است.

دکتر سونیا منصور ربیعه، نویسنده مسیحی کانادایی با اصالت عرب و استاد فلسفه و اخلاق در دانشگاه‌های این کشور است. نطرات وی به عنوان تحلیلگر مسائل خاورمیانه در رسانه‌های بین‌المللی منتشر می‌شود. می‌توانید وی را در تویتر دنبال کنید.

The post نامه رهبر ایران به جوانان غربی، رمزگشای توافق هسته‌ای appeared first on Iran's View.

]]> 0
Iran N.Deal, Future of Islam and A.Khamenei’s Letter to Western Youth Thu, 27 Aug 2015 06:06:55 +0000 If you followed the nuclear deal and you didn’t pay attention to ‘Letter for you’, then you didn’t understand the most important thing about the deal: a dialogue of civilizations on the basis of mutual respect and dignity against the new barbarisms that threaten Islam.

The post Iran N.Deal, Future of Islam and A.Khamenei’s Letter to Western Youth appeared first on Iran's View.

Iranian President Hassan Rouhani (R) and his Foreign Minister Mohammad Javad Zarif (L) meeting with the country's Supreme Leader Ayatollah Khamenei.

Iranian President Hassan Rouhani (R) and his Foreign Minister Mohammad Javad Zarif (L) meeting with the country’s Supreme Leader Ayatollah Khamenei.

این مقاله را به فارسی بخوانید.

By: Sonia Mansour Robaey *

If I were a faithful and pious Muslim and if I were to take a look at the state of the religion of Islam and Muslims today, I would be extremely worried. And even though I am not a Muslim faithful but an Arab secular Christian woman, I can still worry for my Muslim sisters and brothers and the religion of Islam. This is not a selfless concern. The future of minorities in the Middle East depends largely on the state of the Muslim religion, which is the religion of the majority. Also, the Muslim religion and its people are part and parcel of my cultural background, of who I am as an Arab Christian, as much as Muslims of the Middle East are culturally shaped by their presence as pieces in a mosaic of religions and sects, which the region never ceased to be, until al Qaeda and its most notorious branch, the Islamic State in Iraq and Syria, ISIS, came to be.

Again, as an Arab Christian, I was educated not on the holy Qur’an, but on the religion of Islam and its History. I grew up seeing Islam as a religion of conquest and enlightenment in the Arts and Sciences. I grew up seeing Islam as a forward progressive religion. Of course, as in every religion, I could perceive some extremism here and there, some backwardness, but these seemed marginal, or so was my perception during the late seventies, early eighties, until al Qaeda and its most notorious branch, ISIS, came to be.

Since 911, I have been asking myself: what happened to Islam? More so since the emergence and mainstreaming of sectarian killings inside Iraq after the 2003 US invasion and the recent mass displacements of religious minorities by ISIS in the Middle East, the largest since the Ottoman Empire disintegrated.

To answer this question one must understand what happened between the late seventies and the early eighties and how the struggles born out of these years came to their conclusion as the iron curtain fell on the Soviet bloc ushering in a short era of revigorated and unchallenged American and western imperialism.

During these decisive years, we witnessed an Islamic revolution in Iran that rose against western imperialism while another Islamic movement in Afghanistan came to be subsumed, and consumed, by the goals of western imperialism. We also witnessed a war on Iran from the West, with Iraq as a proxy, meant to challenge to the nascent Islamic revolution of Iran. These events, which will lead to a profound misunderstanding inside Islam, took place after the strong anti-imperialist sentiment in the Middle East, in which Palestine was the main conduit, was sidelined through a partial peace between Israel and Egypt. The Palestine struggle was buried by partial peace and the Palestinian resistance lost the support of most Arab states. This was going to lead to the still-born Oslo peace process and the slow asphyxiation of the Palestinian struggle, while Israeli settlements flourished as they continue to do until today.

The eighties end with the triumph of western imperialism. But in the Middle East, the Islamic revolution of Iran stood in the way of this triumph, albeit weakened and its society profoundly wounded by the Iraq war. After the end of the Iraq-Iran war and Ayatollah’s Khomeini’s death, the Islamic revolution of Iran had survived but the country was going to spend the next decade rebuilding itself amid a climate of increasing hostility, unilateral and multilateral sanctions.

Iran’s Islamic revolution inspired many and in many ways in the region. Islamist groups and Islamist movements rose in Saudi Arabia, Egypt, Syria and Lebanon. Only few survived and those who did, like Hezbollah, did so because they understood the spirit of the Islamic revolution of Iran, as it stood, as an Islamist insurgency, first and foremost, against western imperialism. Hezbollah resonated with the populations of the Arab world because it revived the Palestinian struggle and the struggle against western imperialism. At the same time, Hamas was born to challenge the occupation of Palestine, based on a non-compromising attitude toward the occupation, but with a different spirit marked by the context of inter Palestinian rivalry heavily weighed by outside and competing regional influences.

This is why Hamas and Hezbollah, two groups moved by the same goal for many years, find themselves today at odds because the forces that have been pulling Muslims apart since the event of the Islamic revolution of Iran, not only are still at work today, but they are now aided by scores of terrorist Takfiri groups claiming to be working for Muslims and Islam.

The Islamic revolution of Iran had clearly designated the anti-imperialist struggle as the defining project of modern Islam. But the Islamic revolution of Iran was not the only Islamic movement renewing the search to redefine Islam in modern times. However, the Islamist groups who came before it and most of those who were inspired by it sought a return to an era of Islam before western imperialism to find the tools to challenge western imperialism. Thus, the nostalgic return to Islam resulted in ambiguity toward the West. I am thinking here specifically of the Muslim Brotherhood. The ambiguity is in confronting modern western imperialism with conceptual tools that existed before this imperialism. This is at best a flight strategy, at worst, a legitimization of Wahhabism, the gangrene that’s been eating at the heart of Islam. Ambiguity exists also in the fact that running away from modernity prevents these movements from ever understanding imperialism, replacing understanding with mystification, leaving modernity to exert a fascination on their entire ideological conceptual apparatus without ever being able to understand it.

This is a tragic misunderstanding, by the insurgent Sunni branch of Islam, of how to conduct the struggle for relevance against western imperialism and renew the search to redefine Islam in modern times. Western imperialism, in its essence, is about the superiority of science and technology. By choosing nostalgia and pre-imperialist conceptual tools, insurgent Sunni Islam could then only fight western technical superiority and the way of life it implies with increased barbarism. Hence, al-Qaeda and ISIS.

The Islamic revolution of Iran, on the other side, has sought to fight western imperialism with the elements of its alleged superiority; technology. But contrary to other Muslim countries that had sought nuclear technology as a way to achieve military superiority, like the West, Iran sought nuclear technology only for civilian purposes and as a right to achieve equal status, to oppose to western imperialism the right to dignity. Because western imperialism sees itself as superior in status, it refuses dignity to others, to subdued countries, and it does so mainly through technology.

The post Iran N.Deal, Future of Islam and A.Khamenei’s Letter to Western Youth appeared first on Iran's View.

]]> 2
Imam Khomeini’s ‘Threat’ To Our Western Civilization Tue, 04 Jun 2013 14:59:55 +0000 These days Iranians remember the departure from this world of Imam Khomeini, father of a paradigm-shifting revolution - the Islamic Revolution - like few in history. I was first introduced to the person of Imam Khomeini by the 1988 Zucker-Abrahams-Zucker Hollywood comedy film "The Naked Gun" starred by Leslie Nielsen, which I loved to watch as a kid and cracked me up each time I replayed it. The movie introduced us to the world's most evil leaders, sitting by a table in Beirut, zealously plotting against Western civilization.

The post Imam Khomeini’s ‘Threat’ To Our Western Civilization appeared first on Iran's View.

imam khomeini These days Iranians remember the departure from this world of Imam Khomeini, father of a paradigm-shifting revolution – the Islamic Revolution – like few in history. I was first introduced to the person of Imam Khomeini by the 1988 Zucker-Abrahams-Zucker Hollywood comedy film “The Naked Gun” starred by Leslie Nielsen, which I loved to watch as a kid and cracked me up each time I replayed it. The movie introduced us to the world’s most evil leaders, sitting by a table in Beirut, zealously plotting against Western civilization.

Strikingly, it wasn’t Mikhail Gorbachev, Fidel Castro, Muammar Gaddafi, Idi Amin or Yasser Arafat who directed the meeting (Talibans and Saddam Hussein absent, as they were NATO’s ‘good guys’). At the head of the table, and wrapped in simple clothes, sat none but Imam Khomeini. On the same simplicity, the CIA operative Bruce Riedel would note: “Our bosses couldn’t cope with the idea of an 80 year old ayatollah, who lived off onions and garlic and yoghurt, directing a revolution which was about to topple America’s most important ally.” (BBC documentary: “The man who changed the world”)

Before being knocked out with fervor by the American hero, Zucker-Abrahams-Zucker make Imam Khomeini say: “We must conceive of at least one terrorist act that will show the entire world that the United States is… a people ripe for destruction.” Yet you would be disappointed upon calculating the number of Muslim Iranians involved in proven terrorist attacks.

Screenshot from  Hollywood comedy film "The Naked Gun".

Screenshot from Hollywood comedy film “The Naked Gun”.

There were over a dozen Saudi citizens and nationals of Egypt, the UAE and Lebanon in 9/11, a Moroccan in Madrid, Pakistanis in London and Mumbai. Yet no member of the Saud family – intellectual authors of their crimes – sits at the table in Hollywood’s Beirut. No Iranian or Khomeini follower was ever there. All those terrorists would even profess hatred to the Shia school of thought prevalent in Iran. A clear example is their ideological mates of Al Qaeda in the Levant and the Free Syrian Army bent on fighting the Iran-backed Bashar Al Assad and Hezballah. So where are Imam Khomeini’s terrorists? In Lebanese battlefields pushing out an occupying army? Does that even fit the definition of terrorism?

Imam Khomeini’s ideology, shared the heritage which drove Europe from its dark ages into a renaissance and age of reason, through the influence of Muslim scientists and philosophers, their research institutions and publications. The existential threat he posed for ‘us’, was not that of terrorism, a nuclear bomb or a powerful conventional army, but rather of a world-view nature – i.e. how people see the world and their own existences, and the politics which result from it. It was the restoration of reasonable spirituality, and a viable alternative to the dishonest – and most times forced – secularization and spread of new-age religious cults that French, British, Russian and American colonialism used to draw world maps and grab lands and resources overseas.

Youth wearing a T-Shirt with Imam Khomeini's picture printed on. (Photo Credit: ISNA)

Youth wearing a T-Shirt with Imam Khomeini’s picture printed on. (Photo Credit: ISNA)

It was a slogan shouting: free from the tides and fashions of our times, we declare that there is a Creator and Sustainer, origin, keeper and destination of everything which exists. Only to it we submit, as everything else will perish. And we resort to no man or material power to tell us how to rule ourselves, for there is no better plan for us to follow than that of the Designer of our own selves and the guidance of those who have not lost sight of Him.

I was a passionate Atheist in the past. I might have considered such slogan crazy or alien to a man of reason or science. Not really because of the existence of any actual logical inconsistency in it, but because it contains key-words and a wording which secular education trains us to dislike and reject – without an actual analysis. However, after being guided back to Islam by means of my academic studies of natural sciences, I think I can reasonably hold on to such slogan and its narrative, backed at it by a father of modern physics with a profound understanding of the far-reaching conclusions of natural science and mathematics:

“There is a higher power, not influenced by our wishes, which finally decides and judges… People have used different words at different times for this ‘Centre’. They called it ‘God’ or spoke in terms of similes… It is there today as it has always been and any world order must be based on it. Such a world order must be guided by men who have not lost sight of it.” Werner Heisenberg, father of quantum physics (Philosophical Problems of Quantum Physics)

Heisenberg was led to this conclusion through reason and his observation and understanding of the nature we can grasp with our material human tools of perception. He says it himself, how all the development of science and philosophy leads us inevitably to such admission:

“Now that we know all our journeying [through the material sciences] can only bring us back to our starting point, we realize that we are unable to reach full understanding no matter how far we travel. The infinity of the universe lies outside this path.” (Ibid)

As Bruce Riedel said, Imam Khomeini was an Ayatallah, a guide who did not lose sight of God. His wealth was not stored in Swiss or insular bank accounts nor in his or his family’s pockets. His capital was inside of himself, in the realm of that eternity Heisenberg referred to. This nature of a threat, and this type of wealth and immaterial storage of it, had a lot to do with the antagonism Zucker-Abrahams-Zucker felt the need to impose on the viewers of their production toward Imam Khomeini and what he stood for, and with how many secular educators (either in classrooms, televisions or street talk) continue to propagate against the political system of Iran to this day. If not due to a political agenda, then due to the lack of reasonable analysis of our human condition.

You may disagree, but the question then remains: if not nuclear bombs, conventional armies or terrorism, why was the ‘threat’ of that simple man considered as the most dangerous and urgent one so as to sit him the head of the table of ‘evilness’?

*German Vogel is a Chilean Scientist and Scholar who studied Islamic thoughts during last five years.

The post Imam Khomeini’s ‘Threat’ To Our Western Civilization appeared first on Iran's View.

]]> 4